تبليغاتX
وزوان، VAZVAN, vazvan - چایی
سلام

ما چاره ای جز پیشرفت نداریم. و این ممکن نخواهد شد مگر با جد و جهد. و در این رهگذر هم صد البته که گاهی با دوستانمان دو فنجان چای دوستی بنوشیم ولو از پشت مونیتور. زیباییهای زیادیست ولی گاه خوب دیده نمی شوند.

در فرهنگ پیران ما همیشه در کنار نان، چای هم هست. " نون چایی"  حتما می بایست چای باشد. حالا اگر نان هم نبود که نبود. بودند بسیاری که تنها صبح یک استکان چای می خوردند و می رفتند برای بیل زدن تا شاید ظهر فقط پاره ای نان بخورند آنهم از جو. ولی چای دماغ پرور کمتر می شد که حذف شود.

الان من هم از خوابگاه به این طرف بسیار چای می خورم و آن را نه برای اینکه خورده باشم که برای اینکه مثلا انتها و ابتدای کاری برایم مشخص شود و یا اینکه چند لحظه از فشار کار و فکر به جرعه های آن پناه برم. به این فکر نکرده بودم که چای را می شود بهانه ای کرد برای دیدن دوستی یا کسی که دوستش داری. من لحظه هرت کشیدن ک جرعه چای توسط عزیزانم را بهترین لحظات این خلوت داغ می دانم. کاش می شد برخی از لحظات را فیکس کرد. کاش باز ماجراهای آن کرمهای دندان و کم قند خوردن باز برایم گفته می شد و باز یواشکی دوتا دوتا قند خورد.

آن سفره قند گرد که من دلیل گرد بودنش را نفهمیدم و خاک قند و حلوا و عزیزانمان. آن خواهر مهربان چای آور و لیوانها که کنار تلویزیون به جا می ماندند.

شما هم موافقید کاش برخی از آنها را می شد فیکس کرد؟

زندگی چقدر زیباست نه؟

ما چاره ای جز پیشرفت نداریم. و این ممکن نخواهد شد مگر با جد و جهد. و در این رهگذر هم صد البته که گاهی با دوستانمان دو فنجان چای دوستی بنوشیم ولو از پشت مونیتور. زیباییهای زیادیست ولی گاه خوب دیده نمی شوند.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 13:13 توسط علی توانا |