تبليغاتX
وزوان، VAZVAN, vazvan
سلام.

امروزتان مبارک. امیدوارم که سال جدید برایمان مبارک باشد. به هر حال مبارک از ریشه برکت است و برکت خیری فراوان است که قطعا از خیری فرا بشری باید برسد. من که بسیار آرزومندم بتوانم با تغییراتی بسیار ناچیز، تغییرات بزرگی رادر خودم ایجاد کنم تا اینکه به خودم برسم. این ما هستیم که از خودمان گاهی دور می شویم.

خیلی خوشحالم. زمانی که با اسم کذایی علی توانا نوشتن در این وبلاگ که به تعبیر یکی از دوستانم با انشا نویسی در مورد وزوان را شروع کردم یکی از افکارم این بود که در مورد وزوان عکس هم قرار دهم. شعر هم از زبان وزوانی بنویسم. الان این اتفاق دارد می افتد. منتها من هم این پشت از نوشته ها و عکسها و شعرهای دوستانم در مورد وزوان لذت می برم. شرمنده که من خیلی دیر می نویسم . شرمنده که وبلاگم خیلی ساده است. شرمنده که گرافیکی در کار نیست. ولی به لطف دوستانم که یکی یکی دارند زیاد می شوند مطالب خوب و ارزشمندی  نوشته می شود که رفته رفته باید من لُنگ را برای انداختن آن هم با افتخار مهیا کنم.

امیدوارم که بتوانیم روز به روز برای پیشرفت خودمان و منطقه مان گام برداریم.

چند روز دیگر به نظر من بهترین روزهای سال شروع می شود. شما تا به حال تجربه مطالعه زیر درخت سنجد را زمانی که شکوفه زده و نسیمی می وزد داشته اید؟ و این درست مصادف باشد با حرکت آرام یک حشره کوچک در لابلای کلمات کتاب شما؟

آیا شما تجربه حضور در یک شب با اوج بخشش ماه و فرو رفته در مهتاب را در کنار جوی آب و در حالیکه با بیل خار و خاشاک را از روی آب برمی دارید داشته اید؟

و یا اینکه در یک شب تبدار زیر نور لامپ در یک فضای سبز با یک پتوی ارتشی درس خوانده اید و در حالیکه صدها پشه در اطراف لامپ در گردش باشند؟

من همه اینها را به همراه درست زمانی که از تهران با اتوبوس سحر به وزوان می رسیدم و بوی عطر سنجد با صدای اذان کل برات در هم آمیخته بود و  شوق دیدار مادر و پدرم چشمانم را لبریز و گونه هایم را خنک کرده بود.

چند روز دیگر باز زمان اینهایی که گفتم از راه خواهد رسید.

حتما از داشته هایمان لذت ببریم

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 17:19 توسط علی توانا |