امروز هم رفت. کاش این طور بار آمده بودم که بگویم یک فردای نو در پیش است.
به هر حال. انتخابات هم آمد و رفت. با آرزوهای بسیار خوب برای کشورم و مردم مهربانش امیدوارم که نتیجه آن به نفع مردم باشد.
عصر بود. هوا به نظرم کمی تب داشت، شاید هم گرد و خاک باد سرگردان باعث شده بود که من آنگونه تصور کنم. ضرباهنگ گامهایم و چشمهایم به این سو و آن سو می رفتند.
در زیر چادر پشت یک وانت سفید یا شاید سفید، پیرمرد که الان دیگر باید احترامی داشته باشد نشسته بود با یکی دیگه. دستهای بزرگ و سفنه بسته اش اصلا به جثه نحیفش نمی آمد ولی آنها به اندازه هفت تا سن پیرمرد تلاش کرده بودند. لیوان بستنی انگار خجالت زده از هیبت دستها در لابلای دستهای پیرمرد فشرده بود. اصلا چرا پیرمرد؟ کمی خاک و خیلی چروک بر روی صورت از آفتاب. واقعا اینها بودند که من فکر کردم او پیرمرد است. نه او پیرمرد نبود. فقط نگاه پیری داشت. نگاهی که نمی دانم چطور این وزنش را دیگران حس نمی کردند. او خود را خلاصه کرده بود. خلاصه در کار و تلاش. حالا هم که یکی شاید از سر شنگولی یا اربابی او را یک چکه بستنی مهمان کرده بود. آن هم پشت یک وانت.
به خوبی می شد از آن دستها فهمید که رغبتی به خوراندن ندارند. اصلا نه اینکه دستها نا توان باشند. او میلی به خوردن نداشت.
چند سال دیگر هم خواهد آمد.
راستی در این قسمت از زندگی که اینگونه با تلاش و محنت گذشته است اگر فرزندانش به جای "کیک و نوشابه"* به دست بوسی و تلاش سپری شود جبران می شود؟
* از خوراکیهای لذت بخش کودکی!
یکی از مراسم بسیار جالبی که من از بچگی به یاد دارم "اسبنده خوانی" است. تقریبا ۱۰ روزی مانده به عید عده ای از بچه ها با هم سر شب می رفتند و پشت درهای بسته با صدای بلند یکی می خواند:
"اسبنده و موسبنده"=اسفند است...
و بقیه جواب می دادند: "اهو بله اهو بله"= آهان! بله...
-"گردش گا و گوسفنده"= موسم گردش گاوها و گوسفندان فرا رسیده است
بقیه: "اهو بله اهو بله"
- "صدا غر غر بزغاله ایه"
- اهو بله اهو بله
- "نالبکی پر از ترشاله ایه"= نعلبکی پر از برگه هلو خواهد آمد. این را می گفتند که صاحبخانه حواسش به مزد دادن این اسبند خوانان باشد.
- اهو بله اهو بله
-" صدای عرعر سول ایه"= صدای ناودانی که در آن آب باران زیاد در حال خارج شدن است می آید.
- اهو بله اهو بله
- "هر کی بزان پور بو" = هر کس پسر زاده باشد،
- اهو بله اهو بله
- "پا کل کرش پر چر بو"= پای مطبخش هم پر از بول خواهد بود.
- اهو بله اهو بله
- " هر کی بزان دت بو"= هر کس دختر زاده باشد،
- اهو بله اهو بله
- "تاق کیش جی سور بو"= سقف خانه اش هم سرخ خواهد بود.
- اهو بله اهو بله
- "مشدی هاما شمایی"= مشدی ما شما هستی - اشاره به صاحبخانه-
- اهو بله اهو بله
- " از باغ شا می یایید"
- اهو بله اهو بله
و دهها بیت دیگر که زیاد و کم می شد. البته آن بالا به تناسب اولاد پسر یا دختر صاحبخانه جای آنها در شعر عوض میشد. و در پایان تک خوان اینگونه می خواند.
-"یه خری خریده بودم"
- اهو بله اهو بله
- " یه چوبش زدم نمی رفت"
- اهو بله اهو بله
- "دو چوبش زدم نمی رفت"
- اهو بله اهو بله
-" یه چیزیش بدید تا برد"
این آخری را همه می خوادند. و صاحبخانه هم ظرفی پر از سنجد یا تخمه و آجیل به آن جماعت می داد. بدون آنکه بچه ها را بشناسد.
به هر حال این قسمتی از زیباییهای بهاری بود که در انتظارش بودند.
بهاری باشید