تبليغاتX
وزوان، VAZVAN, vazvan
سلام

خیلی خسته ام. بیشتر به خاطر کم آمدن وقت. عجب بی برکت شده این اوقات ما. باید یه کاری کرد!

تقریبا همه هفته پیش را فکر می کردم به اینکه اولویتهای کاریم را مشخص کنم. به هر حال...

سرد است. با بوی هوایی پاییزی. راستی الان هم گرد و خاک به پا می شود که چشم چشم را نبیند؟ نمی دانم. مدتیست که از گرد و خاک هم خسته شده ام. الان به فکرم رسید که اینها را ثبت موقت کنم. شاید هم نه چه اشکال دارد. اصلا برایتان چند تا عکس می گذارم. قول می دهم زود زود باز خودم را پیدا کنم. نمی دانم باز لای کدام صفحه از کتابها جا موندم. باید خودمو پیدا کنم. من از این عکسها خیلی لذت می برم. ما آنها را یک جور می بینیم، عکاسش شاید هدف دیگری داشته و این در حالیست که عکس داستان دیگری دارد.

کمتر از ثانیه

 

تصویر چرخان

ترس

شب و روز به این نزدیکی

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 19:52 توسط علی توانا |

سلام

از بلاگ "بابگرده" خواندم که حاج میرزا حسین رسولی به رحمت خدا رفته اند. قبلتر هم شنیدم که ناخوش احوال بودند. فقدان این انسان شریف و مومن قطعا برای همشهریهایم نمود خواهد داشت.

چند سالی می شد که اذانهای مسجد امام حسین را ایشان می گفتند و از وقتی که من یاد دارم شبیه خوانی و تعزیه خوانی می کردند. از حر گرفته تا عباس و امام حسین. تعزیه گردان هم ود. خیلی سعی کرد که پسرش مهدی را به این کار علاقه مند کند ولی نشد. شاید الان بابت آن در حسرت باشد. به هر حال محرم امسال که چیزی هم به آمدنش نمانده کسان زیادی خواهند بود که در حسرت باشند.

"خدا رحمش کره"  

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 13:9 توسط علی توانا |

سلام

بسیارند افرادی که دانشجویند یا دانشجو بوده اند. زندگی دانشجویی پر است از نشیب ها و فراز ها و بیم ها و امید ها. درست مثل بقیه زندگی. خیلی خوشحالم که با این قشر سر و کار دارم. جوانند و اکثرا دارای سری پر سودا. اگر اجازه داشته باشند برای هر چیزی که سر کلاس گفته می شود سوژه ای برای خنده ایجاد خواهند کرد و به سرعت شیوه های نمره گرفتن از هر استادی را کشف می کنند و دقیقا به اندازه نیاز درس می خوانند. زمانی که من دانشجو بودم وقتی که به وزوان می آمدم با آن کیف بزرگ سنگین، خیلی احساس غرور می کردم. و تا زمانی که از این قشر جدا نشدم نفهمیدم که ای بابا! نیمرو خوردن جمعه و اتاق شش هفت نفره و یک چراغ مطالعه با یک ساعت زنگ دار و عده ای کتاب شاید به ضرب همین احساس غرور مگر قابل تحمل باشد. هر چه بود گذشت ولی همین الان هم بسیاری هستند که دانشجویند. برایشان آرزوی موفقیت می کنم. قطعا موفقیت با آمیزه ای از مهارتها حاصل خواهد شد که یکی از آنها خوب درس خواندن است. من واقعا هیچ چیزی را جایگزین مطالعه نمی دانم. خوش به حال کسانی که که با کتاب مانوسند. اگر دانشجو هستید از ان بابت خوشحال باشید که فرصتی طلایی دارید برای یادگرفتن. واقعا درباره یادگری حریص باشید. دیگر هیچ وقت کسی نخواهد آمد که با دلسوزی بخواهد چیزی را به شما یاد دهد.

کتاب بخوانیم.

خسته نباشید!

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 13:2 توسط علی توانا |

شما را به پنج چیز سفارش می کنم که اگر برای کسب و طلب آنها شتاب نمایید و رنج برید شایسته می باشد

اول- نباید به هیچ کس جز خداوند امیدی داشته باشید.

دوم- شایسته نمی باشد از چیزی غیر از گناه بترسید.

سوم- سزا می باشد لحظه ای که از شما مطلبی سوال می کنند و شما نمی دانید از گفتن "نمی دانم" شرم نکنید.

چهارم- درست نخواهد بود که اگر چیزی را نمی دانید از آموختن و پرسیدن آن خجالت بکشید.

پنجم- شکیبا باشید زیرا صبوری به منزله سر در تن انسانی است لحظه ای که شخصی سر نداشته باشد شکیبایی ندارد و ایمانی که با تحمل آمیخته نگشته باشد بی فایده است.*

سلام

آنهایی که در ابتدای این پست می درخشند سخنان بسیار حکیمانه ای هستند که شاید در واژه واژه آن باید فکر کرد. به هر حال از اینکه ما چنین بزرگانی داریم باید به خود ببالیم. چه سخنان پر مغزی!

نسخه شفا بخش جامعه امروز ما می تواند به قطع این آموزه ها باشد. باید اینها را خواند و دوباره خواند.

به هر حال...

در وزوان ما از حضرت علی و فرزندش ابولفضل بسیار یاد می شود شاید این چیزی باشد که در کل ایران تسری داشته باشد. مثلا از دهان بسیاری از پیران می شنویم به هنگام برخاستن " یا جناب علی"

یا در اشعارمان. مادرم زمانی به من یاد داد موقع خواب این شعر را برای زمین بخوانم " ای زمین نازنین، کس نیاد بالای سر غیر از امیر مومنین" و من از همان بچگی می ترسیدم. از آن سیاه رویی و گناه کاری.

و باز شنیده ام از کارگری که در طلب روزیست که در انتهای کارش می خواند با نجوا " دست از ما، برکت از مرتضی علی" به هر حال امشبی را که می نویسم این پشت، در حالیکه کمی احساس سرما دارم و بغض از بسیاری از کلمات که اصرار دارند به نوشته شدن. شاید ولی بشود بسیار بهتر از آن را به جای نوشتن و خواندن در سینه ها خواند و بسیاری دیگر را در کتابها. چاره ای نیست باید خواند این یک التزام جدیست. از بزرگان دینمان و دینمان خواندن و در این شبها خواستن اگر بشود کمی هم گاه خود را رها کنیم و به خود بیاییم.

* نهج البلاغه، جملات قصار

دست از ما برکت از مرتضی علی

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 0:12 توسط علی توانا |